تبليغاتX
باز هم رویایی...























باز هم رویایی...

تعطیل

از همه دوستایی که تا این روز منو همراهی کردن( نگار.... دریا.... عرفانه....عطیه.... و کسایی که الان حضور ذهن ندارم) واسه همه محبتاشون تشکر میکنم!!!!!!

 

نوشته شده در دوشنبه 20 دی1389ساعت 22:41 توسط 30Ma| |

در جستجوی تو چشمانم از نفس افتاد ،

 در کجای جغرافیای دلت ایستاده ام

 که خانه ام ابری است

 

نوشته شده در جمعه 17 دی1389ساعت 14:39 توسط 30Ma| |

 

بگردم در جهان مــــــــادر نیابم

بجز تو گوهری دیگر نیابم

قسم بر چهره غم دیده تو

که بویی خوشتر از بویت نیابم......

 

 

خاله عزیزم خیلی ناگهانی  رفتی و ما رو تنها گذاشتی!!!!!!!

همیشه تو یادو خاطراتــــــــــــم زنده نگهت میدارم

امروز خونت پر بود از آشناها فقط جای خودت خالی بود

 

((((( سودا،،،سمیرا،،،،سحر عزیزم تسلیت برای مادرتون کمــــــــه... خیلی کم)))))

نوشته شده در پنجشنبه 9 دی1389ساعت 23:12 توسط 30Ma| |


بله درسته این یه پست رمزداره...!

 


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 7 دی1389ساعت 14:21 توسط 30Ma| |

پسر كوچكي وارد مغازه اي شد، جعبه نوشابه را به سمت تلفن هل داد و بر روي جعبه رفت تا دستش به دكمه هاي تلفن برسد و شروع كرد به گرفتن شماره.
مغازه دار متوجه پسر بود و به مكالماتش گوش مي داد.
پسرك پرسيد: خانم، مي توانم خواهش كنم كوتاه كردن چمن هاي حياط خانه تان را به من بسپاريد؟
زن پاسخ داد: كسي هست كه اين كار را برايم انجام مي دهد !
پسرك گفت: خانم، من اين كار را با نصف قيمتي كه او مي دهد انجام خواهم داد!
زن در جوابش گفت كه از كار اين فرد كاملا راضي است.
پسرك بيشتر اصرار كرد و پيشنهاد داد: خانم، من پياده رو و جدول جلوي خانه را هم برايتان جارو مي كنم. در اين صورت شما در يكشنبه زيباترين چمن را در كل شهر خواهيد داشت.
مجددا زن پاسخش منفي بود.
پسرك در حالي كه لبخندي بر لب داشت، گوشي را گذاشت.
مغازه دار كه به صحبت هاي او گوش داده بود به سمتش رفت و گفت: پسر...، از رفتارت خوشم آمد؛ به خاطر اينكه روحيه خاص و خوبي داري دوست دارم كاري به تو بدهم.
پسر جواب داد: نه ممنون، من فقط داشتم عملكردم را مي سنجيدم.
من همان كسي هستم كه براي اين خانم كار مي كند

آيا ما هم ميتوانيم چنين خود ارزيابي از كار خود داشته باشيم؟

 

 

artpic-ir-0824.jpg

نوشته شده در پنجشنبه 2 دی1389ساعت 12:55 توسط 30Ma| |

 

 

artpic-ir-0859.jpg

 

 

 

پائیز هم با اون همه شکوهش داره عرصه رو ترک میکنه ... من عاشق پائیزم... یه فصل رویـــــــــایی....!!!!!!

شاه تمام فصل ها...

میدونی یه جوری پائیز رو دوست دارم که حتی با بازی با کلمات هم قابل توصیف نیست...

 

کاش چون پائیز بودم...

کاش چون پائیز بودم...

کاش چون پائیز خاموش و ملال انگیز بودم...

برگهای آرزوهایم یکایک زرد می شد...

آفتاب دیدگانم سرد می شد...

آسمان سینه ام پر درد می شد...

ناگهان طوفان اندوهی به جانم چنگ می زد....

اشکهایم همچو باران...

دامنم را رنگ می زد....

وه...چه زیبـــــــــا بود اگر پائیز بودم...

وحشی وپرشور و رنگ آمیز بودم...

شاعری در چشم من میخواند.... شعری آسمانی....

در کنار قلب عاشق شعله می زد...

در شرارآتش دردی نهانی....

نغمه ی من....

همچو آوای نسیم پر شکسته....

عطر غم می ریخت بر دلهای خسته....

پیش رویم:::

چهره ی تلخ زمستان جوانی..

پشت سر:::

آشوب تابستان عشقی ناگهانی...

سینه ام منزلگه اندوه و درد و بدگمانی....

کاش چون پائیز بودم...کاش چون پائیز بودم...

نوشته شده در چهارشنبه 17 آذر1389ساعت 21:19 توسط 30Ma| |

اون وقتا که کوچیک بودم به قولی تفکرات جلبکی داشتم. فقط خوش بودم به یه دست فوتبالی که با بچه های همسایه بعد مدرسه میزدیم.خوشی و خاطرات اون موقع رو بدی تا آخر عمرم باهاشون زندگی میکنم.

اما این قانون زندگی نیست...

بزرگتر که شدم دیگه خبری از فوتبال و پاهای زخمی و راه ندادنای مامانم تو خونه  نبود....

یه جورایی با رفتن دوره کودکی و نوجوانی و پا گذاشتن تو سکوی مبهمه جوونی دنیام عوض شد.

گفتم تفکراتم جلبکی بوووووووود...!

اون تفکرات جلبکی می ارزه به این سیاستای  مسخره ای که داره حالمو بهم میزنه.

(((((((( گفتم حالم خــــــــــــــــــــــــوبه))))))))))

الانم میگم.

فقط این درد دلمه.....

سیاست.... !!!!!!!!

نمیدونم چرا این کلمه همیشه آزارم داده...شاید از وقتی فهمیدم آدمهایی که یه روزی فکر میکردم دوسم دارم...میشه بهشون اعتماد کرد.... دستای گرمشون آرومم میکرد.... یا مثلا بهشون میگفتم خواهر به جای دختر..(؟)

این نقطه چین ها باعث شد مدتی به همه به این دید نگاه کنم که محبتهاشون //// توجهاشون ///// بودناشون کنارم همه و همه  کشکیه...

نمیدونم این نقطه چین هایی که دارن اطرافم زندگی میکنن و واسه منی که همیشه دوسشون داشتم سیاستهای داخلی وخارجی پیاده میکنن دنبال چین...

بدم میومد .... واسه همین ازشون فاصله گرفتم .... مدتها سعی کردم نبینمشون

اما نمیشه که نبود .//// ندید //// من نرم اونا میان ... اونا که نمیدونن من چه حسی به اونا پیدا کردم

دقت که کردم دیدم اونا توی یه دنیای دیگه دارن زندگی میکنن.

به فرهنگ پایین خونوادشون میبـــــــــــــــالن....

تو روت به راحتی میخندن وتحسینت میکنن و پشت سرت میبندنت به هزارجور (!!!!!!!!!!!!)

اعتراف میکنم ظاهرای فوق العاده غلط اندازی دارن... به قول خودشون خاندان ما همه خوشگلن...

شاید من خیلی زیبا نباشم اما خوشحالم که به اون خاندان نرفتم

یه مدت شدم مثل خودشون( دو رو)

اما روحم مسموم شد. چرا پس این خصلت روح اونا رو مسموم نمیکنه؟!!!!

دیگه نه ازشون فرار میکنم نه میشم مثل خودشون

من خودم میمونم

شیوه خودمو برای زندگی پیش میگیرم

نمیزارم بی فرهنگی و تفکرات جنگلیشون منو بریزه بهم

با همشون رابطه برقرار میکنم

و سیاستم میشه دوست داشتنشون

اما......

نمیتونم بهشون اعتماد کنم.

اینم یه نوع جدید از دوست داشتنه

یه نوع خیلی خاص برای خاندانی خاص

 

 

 

چه جالب که این سخن از دکتر شریعتی به مطلبم میخوره...!

فقر

 

ميخواهم  بگويم ......

فقر  همه جا سر ميكشد .......

فقر ، گرسنگي نيست ، عرياني  هم  نيست ......

فقر ، چيزي را  " نداشتن " است ، ولي  ، آن چيز پول نيست ..... طلا و غذا نيست  .......

 

فقر  ،  همان گرد و خاكي است كه بر كتابهاي فروش نرفتهء يك كتابفروشي مي نشيند ......

 

فقر ،  تيغه هاي برنده ماشين بازيافت است ،‌ كه روزنامه هاي برگشتي را خرد ميكند ......

فقر ، كتيبهء سه هزار ساله اي است كه روي آن يادگاري نوشته اند .....

فقر ، پوست موزي است كه از پنجره يك اتومبيل به خيابان انداخته ميشود .....

فقر ،  همه جا سر ميكشد ........

                 

   فقر ، شب را " بي غذا  " سر كردن نيست ..

 

 

                  فقر ، روز را  " بي انديشه"   سر كردن است

 

دکتر شريعتي

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه 14 آذر1389ساعت 11:56 توسط 30Ma| |

تست زن ذلیلی و مرد سالاری (طنز)

 

 جا نزن و تا آخرش بخون ...!



ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 13 آذر1389ساعت 22:28 توسط 30Ma| |

 

artpic-ir-0815.jpg

از تو که حرف میزنم همه فعل هایم ماضی اند.... حتی ماضی بعید

ماضی خیلی خیلی بعید.....

کمی نزدیکتر بیا ..

دلم برای یک حال ساده تنگ شده است...!

 

 

نوشته شده در شنبه 13 آذر1389ساعت 20:48 توسط 30Ma| |

سلاااااااااااااااام

وااااااااااااای چه خبره؟؟؟؟؟؟؟؟

چقدر گردوغبار نشسته رو وبم....

اینجاست که سیم سیم کوزت وارد میشه...!

سلام به همه دوستایی که این چند صباحی که نبودم یه جویای احوال  من و این وبه درمونده که همیشه میشه مشت خوره این سیمای کج اخلاق بووووووووودین...

مرسی نگاااار..... مرسی راحیل.....مرسی عرفانه ...... مرسی همه.....

الان دقیقا ساعت یه ربع به هشته شب ۱۳ ام آذر ۸۹ حاااااااالم فوق العاده خوبه!!!!!

به قول خاله قزلی رلکــــــــــــــــــــــــــــــــس....

این دفعه اومدم واسه همیشه بمونم

در همه شرایطی

     +++مهربانی تزیین لحظه هاست. برای جواب مهربانیهایت جوابی جز دوست داشتنت ندارم+++

 

 

artpic-ir-0651.jpg

 

نوشته شده در شنبه 13 آذر1389ساعت 19:52 توسط 30Ma| |

چیست این باران كه دلخواه من است ؟
زیر چتر او روانم روشن است .چشم دل وا می كنم


قصه یك قطره باران را تماشا می كنم :در فضا،
همچو من در چاه تنهائی رها،
می زند در موج حیرت دست و پا،
خود نمی داند كه می افتد كجا !


در زمین،
همزبانانی ظریف و نازنین،
می دهند از مهربانی جا به هم،
تا بپیوندند چون دریا به هم !قطره ها چشم انتظاران هم اند،
چون به هم پیوست جان ها، بی غم اند .


هر حبابی، دیدهای در جستجوست،
چون رسد هر قطره، گوید: - « دوست! دوست ... !»می كنند از عشق هم قالب تهی ای خوشا با مهر ورزان همرهی !با تب تنهائی جانكاه خویش، زیر باران می سپارم راه خویش.


سیل غم در سینه غوغا می كند،
قطره دل میل دریا می كند،
قطره تنها كجا، دریا كجا،
دور ماندم از رفیقان تا كجا!همدلی كو ؟ تا شوم همراه او،


سر نهم هر جاكه خاطرخواه او !شاید از این تیرگی ها بگذریم .ره به سوی روشنائی ها بریم .می روم، شاید كسی پیدا شود،
بی تو، كی این قطره دل، دریا شود؟


(( فریدون مشیری))

نوشته شده در سه شنبه 27 مهر1389ساعت 11:45 توسط 30Ma| |

برای رسیدن به آرامش نیازی به سکوت مطلق نیست ... تا به حال امتحان کرده ای که شاید بشود در هجوم تاریکی ها و ازدحام بیگانه ها ، آرام بود ...؟!!!!!

چه ارزشمند است وجودی که دانه ی آرامش را در اعماق وجودت آنچنان بکارد که تو با رشد آن دانه به نهایت آرامشی برسی ...!

گاهی ما آدمها بی غرض و بی ادعا پا تو تنهایی آدمهایی میذاریم که خودشون وجودمون رو احساس نمیکنن ... اما ذرات وجودمون طــــــــــــوری توی فضای تنهاییشون پخش میشه که اگه نباشیم یعنی اونها هم نیستن.

گالری عکس نایت اسکین,نایت گالری,عکس عاشقانه,ولنتاین,کارت پستال عاشقانه,عکس های هنری,عکس زیبا,دخترانه,پسرانه,عکس طبیعت

نوشته شده در یکشنبه 25 مهر1389ساعت 17:18 توسط 30Ma| |

ســـــــــکوت قلبم را شکستم.

با مداد سفیدم تمام گذشته را محـــــــــــــــو کردم.

نمیدانم میتوانی تصور کنی چه آرامشی دارد که با خیالی آسوده ، فارغ از وجود هیچ بیگانه ای در محدوده ات زندگـــــــی خود را ادامه دهی....

 

کارت پستال الکترونیکی عاشقانه,عکس عاشقانه,گالری نایت اسکین,کارت الکترونیکی,کارت هدیه,کارت پستال تولد

 

 

نوشته شده در شنبه 24 مهر1389ساعت 17:0 توسط 30Ma| |

 

nightmelody-com-0705.jpg

 

تو را هيچگاه نمي توانم از زندگي ام پاک کنم

 چون تو پاک هستي مي توانم

تو را خط خطي کنم

که آن وقت در زندان خط هايم براي هميشه ماندگار ميشوي

و وقتي که نيستي بي رنگي روزهايم را

با مداد رنگي هاي يادت رنگ مي زنم

nightmelody-com-0838.jpg

نوشته شده در چهارشنبه 30 تیر1389ساعت 11:10 توسط 30Ma| |

 

nightmelody-com-0316.jpg

 

 

چشمانت

           - غريبانه -

                  به  سوگ نشسته اند ...

اي كه فواره ي دستهايت 

به آسمان

              مي ريزد

آرزوي پرواز با تو

ديريست در بالهايم گره خورده است .

   مرا همنشین خلوت سبز خويش كن

   به هواي تو مي آيم ....

   مرا پناه ده

                در سايه سار دستهايت ........  .

 

نوشته شده در دوشنبه 28 تیر1389ساعت 11:6 توسط 30Ma| |

ســـــــــــــــــلام

            ســـــــــــــــــلام

                            ســـــــــــــــــلام

دوســـــــــــــــــتای گلم چطووووووورن!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟

میدونم در چه حالی هستیــــــن!!

منم حالم بهتر از شما نیست!!

آره خوب!!

خیلی بدین باور کنین نخوندم!!!

این آپ واسه اینه که بگم بابـــــــــــا برین

 تو انتخاب وبلاگ برتر و

 اگه دوست داشتین به وبم امتیاز بدین!!!

نوشته شده در دوشنبه 28 تیر1389ساعت 11:0 توسط 30Ma| |

تولدم مباااااارک!!!!!!

منظورم تولده وبمه!!!!!!!!!!

نوشته شده در دوشنبه 21 تیر1389ساعت 11:21 توسط 30Ma| |

هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

 

وااااااااااااااااااااااااااای خدا!!!!!!

اینیستا ...

نوشته شده در دوشنبه 21 تیر1389ساعت 11:16 توسط 30Ma| |

 

اولين شعري كه از فروغ فرخزاد حفظ كردم رو براتون ميذارم اگه خوشتووون اومد همشو بخونين!!!!(البته اگه كتابشو دارين) تيكه هايي خودم دوستشون دارم رو گذاشتم

 

**خسته**

 

از بيم واميد عشق رنجورم         آرامش جاودانه ميخواهم

بر حسرت دل دگر نيافزايم         آسايش بيكرانه ميخواهم

پا بر سر دل نهاده ميگويم          بگذشتن از آن ستيزه جو خوشتر

يك بوسه ز جام زهر بگرفتن      از بوسه آتشين او خوشتر

.

.

.

ميسوزم ازاين دورويي ونيرنگ      يكرنگي كودكانه ميخواهم

اي مرگ از آن لبانه خاموشت        يك بوسه جاودانه ميخواهم

.

.

.

عشقي كه تورا نثاره ره كردم        درسينه ديگري نخواهي يافت

آن بوسه كه بر لبانت افشاندم         سوزنده تر آذري نخواهي يافت

.

.

.

 

ديگر به هواي لحظه ي ديدار        دنبال تو دربدر نميگردم

دنبال تو اي اميد بي حاصل          ديوانه وبي خبر نميگردم

.

.

.

اي زن كه دلي پر از صفا داري         از مرد وفا مجو مجو هرگز

او معني عشق را نميداند                  راز دل خود به او مگو هرگز

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 17 تیر1389ساعت 11:36 توسط 30Ma| |

 

 

 

                 

زندگي جيره ي ناچيزي ست

مثل يك فنجان چاي

و كنارش عشق

مثل يك حبه ي قند

زندگي را با عشق نوش جان بايد كرد ... !

 

نوشته شده در پنجشنبه 17 تیر1389ساعت 11:36 توسط 30Ma| |

 

از نظر گاندی هفت موردی که بدون هفت مورد دیگر خطرناک هستند

1-ثروت، بدون زحمت
2-لذت، بدون وجدان
3-دانش، بدون شخصیت
4-تجارت، بدون اخلاق
5-علم، بدون انسانیت
6-عبادت، بدون ایثار
7-سیاست، بدون شرافت

 

نوشته شده در پنجشنبه 17 تیر1389ساعت 11:14 توسط 30Ma| |

 

روزی مردی ثروتمند در اتومبیل جدید و گران قیمت خود با سرعت زیاد از خیابان خلوتی می گذشت.
ناگهان از بین دو اتومبیل پارك شده در كنار خیابان، پسركی پاره آجری را به سمت آن مرد پرتاب كرد.
پاره آجر به اتومبیل آن مرد برخورد كرد. مرد به سرعت توقف كرد و از اتومبیلش پیاده شد و دید كه اتومبیلش صدمه سنگینی دیده است.
به طرف پسرك رفت و او را مورد عتاب قرار داد.
پسرك گریان و نالان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پیاده رو جایی كه برادر فلجش روی زمین افتاده بود جلب كند.
پسرك با گریه گفت: آقا انجا خیابان خلوتی است.
برادر بزرگم از روی صندلی چرخدارش به زمین افتاده و من چون توانایی بلند كردن او را ندارم برای اینكه شما را متوقف كنم مجبور از پاره آجر استفاده كنم و مرد بسیار متأثر شد...
و هرگز در زندگی آنقدر با سرعت حركت نكنید كه دیگران برای جلب توجه شما، پاره آجر به سویتان پرت كنند.
خدا در روح ما زمزمه می كند و با قلب ما حرف می زند.
اما بعضی از اوقات به او گوش نمی دهیم و با سرعت و همه تلاشمان به دنبال اهداف خود هستیم.
گهگاه برای جلب توجه ما خدا مجبور می شود پاره آجر به سمت ما پرتاب كند

 

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 17 تیر1389ساعت 11:11 توسط 30Ma| |

 

● کوتاه‌ترین راه عشق ورزیدن، نگاهی است خالص و بی‌ریا توأم با عشق.

● کوتاه‌ترین راه رسیدن به ثروت آن است که قابلیت‌هایت را بشناسی و بر آنها تکیه کنی.

● کوتاه‌ترین راه برای جلوگیری از شکست احتمالی، مشورت با کسانی است که قبلاً آن راه را رفته‌اند.

● کوتاه‌ترین راه برای داشتن روانی سالم، در نظر گرفتن زمانی برای خنده و شادی در هر روز است.

● کوتاه‌ترین راه برای داشتن این‌که نخواهی چیزی را به خاطر بسپاری، نگفتن دروغ است.

● کوتاه‌ترین راه برای تسکین پشت کنكوری‌ها دیدن افراد موفق و خوشبختی است که حتی از جلوی دانشگاه هم رد نشده‌اند.

● کوتاه‌ترین راه برای رسیدن به آرزوها، واقع‌بین بودن است.

● کوتاه‌ترین راه برای غیبت نکردن آن است که عیوب خود را مثل عیب دیگران ببینی.

● کوتاه‌ترین راه برای داشتن جسمی سالم، اعتدال در خوردن است، نه زیاد و نه کم.

● کوتاه‌ترین راه برای یافتن یک دوست، توجه به علایق طرف مقابل است.

● کوتاه‌ترین راه مبارزه با ترس، روبه‌رو شدن با آن ترس است.

● کوتاه‌ترین راه برای رهائی از افسردگی، فکر کردن به چیزهای خوب است.

● کوتاه‌ترین راه برای رسیدن به ثبات، آن است که بر آن‌چه ایمان داری پافشاری کنی. حتی اگر یک لشکر مخالف داشته باشی.

● کوتاه‌ترین راه برای رسیدن به تکامل، انتقادپذیری است.

● کوتاه‌ترین راه برای دروغ نگفتن، شجاع بودن است.

● کوتاه‌ترین راه برای آینده‌نگری، قناعت است.

● کوتاه‌ترین راه برای حسرت نخوردن، آن است که همیشه در حال زندگی کنی.

● کوتاه‌ترین راه برای حل یک مسئله، فهمیدن درست صورت مسئله است.

● کوتاه‌ترین راه برای رسیدن به آرامش، آن است که کمتر به چیزهائی که نداری فکر کنی.

● کوتاه‌ترین راه برای اثبات دوستی‌ات به یک دوست، آن است که شنونده خوبی باشی.

● کوتاه‌ترین راه برای فاش نساختن راز دیگران آن است که هرگز به رازشان گوش ندهی.

● کوتاه‌ترین راه برای تحقیر نکردن دیگران این است که فقط چند لحظه خودت را جای آنها قرار دهی.

● کوتاه‌ترین راه برای رسیدن به قدرت واقعی، تقویت هرچه بیشتر منطق است.

● کوتاه‌ترین راه برای مقابله دشمنان آن است که هرگز خونسردی‌ات را از دست ندهی.

● کوتاه‌ترین راه غلبه بر مشکلات، کوچک و ناچیز شمردن آنها است.

● کوتاه‌ترین راه برای داشتن یک ارتباط سالم، داشتن فکر و اندیشه سالم و قلب پاک است.

 

و کوتاهترین راه برای ارتباط با من نظراتونه ((فهمیدین آخه چقدر حرص بخورم))

نوشته شده در پنجشنبه 17 تیر1389ساعت 11:8 توسط 30Ma| |

 

خدایا !
میوه ی کدام درخت باغت را گاز بزنم
که از زمین رانده شوم ؟!

 

نوشته شده در پنجشنبه 17 تیر1389ساعت 11:6 توسط 30Ma| |

                                    

 

                  بيهوده متاز که مقصد خاک است

 

نوشته شده در یکشنبه 13 تیر1389ساعت 13:19 توسط 30Ma| |

در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا میخورد و میتراشد .
این دردها را نمیشود به کسی اظهار کرد , چون عموما عادت دارند این دردهای باور نکردنی را جزو اتفاقات نادر و عجیب بشمارند و اگر کسی بگوید و بنویسد , مردم بر سبیل عقاید جاری سعی میکنند آنرا با لبخند , شکاک و تمسخر آمیز تلقی کنند .
... فقط میترسم که فردا بمیرم و هنوز خودم را نشناخته باشم . زیرا در طی تجربیات زندگی به این مطلب برخوردم که چه ورطه ی هولناکی میان من و دیگران وجود دارد و فهمیدم تا ممکن است باید خاموش شد .
اگر تصمیم گرفته ام بنویسم برای این است که خودم را به سایه ام معرفی کنم : ببینم شاید بتوانیم یکدیگر را بهتر بشناسیم .
من فقط برای سایه خودم مینویسم . باید خودم را بهش معرفی کنم .

هدایت

نوشته شده در پنجشنبه 10 تیر1389ساعت 14:39 توسط 30Ma| |

Things are to be used and People are to be loved

دنياي امروز ما که دقيقاً خلاف اين جمله رو نشون ميده.

اينکه آدم ها مورد استفاده قرار مي گيرند و زمانيکه ديگه نيازی به اونا نبود، يکی ديگه جاشون رو می گيره و در مقابل، اشياء در کنار کمتر استفاده کردن، بيشتر دوست داشته مي شوند. مردم عاشق چيزايي می شن که با پول بدست آوردنشون.

ولی تو فرق داشته باش. سعی کن که هميشه اين جمله رو تو ذهنت تکرار کنی که آدم ها برای دوست داشتنند، آدم ها برای دوست داشتنند، آدم ها برای دوست داشتند و اشياء برای استفاده کردن

 

.

نوشته شده در پنجشنبه 10 تیر1389ساعت 14:21 توسط 30Ma| |

اااااااااینم یه نمای زیبا از دانشگاااه ما!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

با همه سختی هاش---با همه حرص وجوش خوردن سره بو گرفتن و... کیفامون سر غذا آوردن

منتظر موندن سره خالی شدنه شعله----

مااااااااااااااااااا اینطوری مهندس شدیییییییییمااااااااااااااااااااااااااا

فکر کنم همین یه نمااااااا بس باشه---ولی با همه زاقاااارت بودنش دوستااا و همکلاسایی داشتم که حاضر نیستم اونا رو با رفتن به شریف عوض کنم

                        http://ups.night-skin.com/ups/4-89/1353036288.jpg

برای دیدن به آدرس بالا مراجعه کنید بی ززززززززحمت

نوشته شده در شنبه 5 تیر1389ساعت 10:54 توسط 30Ma| |

بااااااااااااااااااا همه ی اتفاقااااای خوب وبد توی دانشگاااااااه من دانشگاه رو یه عالمههههههه

بیشترتر از مدرسه دوست دارم

سر امتحانا اگه یه کمی به دخترا و پسرا نیگاااااااه کنی تفاوت رو به وضووووووح احساس میکنی

مثلاااا بعضی ها (بعضی هاااااا) برای اثبات فرمول ها به کتابخانه نزدیک دانشگااه(سفره خونه )

میرن.....آخی آخی محیط کتابخونه جوری که انسان دانشجو رو مجبور پااااس نشدن ناخواسته اون واحد میشه

حالا این ۲ تا عکس رو مشااااهده کنین!!!!!!

 

 

 

حالاااااااااااا بریم سر جلسه

 

آخرین جمله این پست هم از دکتر شریعتی ::::

اگر میخواهی به چنگ هیچ دیکتاتوری گرفتار نشوی ، تنها یک کار کن ، بخوان و بخوان بخوان

نوشته شده در شنبه 5 تیر1389ساعت 10:48 توسط 30Ma| |

 

حکایتی از ملا نصر الدین (اختلاف رنگ)

روزی مردی که موهایی مشکی و ریشی سفید داشت وارد مجلسی شد که اتفاقا” ملانصرالدین در آن حضور داشت. از ملانصرالدین درباره اختلاف رنگ میان ریش و موهای آن مرد سوال کردند. ملا جواب داد: سیاهی موی سر و سفیدی ریش او نشان می دهد که مغزش کمتر از چانه اش کار کرده است.

 

نوشته شده در پنجشنبه 3 تیر1389ساعت 20:16 توسط 30Ma| |

Design By : Night Melody